نقـد مبـانی فـکری انجمن حجتیه
فصل اول
کلیـات
شهر مقدس مشهد در برهه ای مغفول از حکمت و فلسفه و در خلأ عالمان متعمق و حکیم ، مواجه بروز افکار حادّ و خصمانه در مبارزه با حکمت شد ، چهره فلسفه ستیزان عنوان گرفته از عالمانی شد که خود را تنها وارث علم و دانش نبوی و طریقه سلوک علمی و عملی خود را انحصارا برگرفته از متن دین و معارف ناب اهل بیت عصمت و طهارت میدانستند و هر گونه تفسیر و برداشت خود را از آیات و روایات صرفا عین مراد شریعت و دین قلمداد می کردند .
این بزرگان چنان خصومت زایدالوصفی با روش های فلسفی و عرفانی در قلمرو تفکر دینی ابراز می داشتند که تنها وجه ممیز خود را با سایر عالمان دینی که به تعمق و تفکر درباره متون فلسفی دین می پرداختند احیای فلسفه ستیزی و عرفان زدایی توسط استاد و شاگردانش با وجهه مذکور سرگذشت شنیدنی دارد . این سرگذشت توسط یکی از هواداران این مدرسه به کتابت درآمد و در اوایل دهه هفتاد شمسی به نام "مکتب تفکیک" منتشر شد ، البته این طرح گسترده تر از راه و رسم مرسوم و واقع این جریان بی نام تا آن زمان بود و فکر و ایده هایی بود که آن نگارنده برای تبلیغ و ترویج مشی دل داده خود به آن تعلیق کرده بود اما در مشی و مرام بزرگان و سایر همگنان او از اعمال این دقایق و ظرایف نه تنها خبری نیست که بر خلاف آن بسیار واضح ، مطلب وجود دارد . به هرصورت از آن زمان به بعد نام "تفکیک" عنوانی شد تا به این "مدرسه" و پیروانش تشخص بدهد و جمع این عالمان و مشی فکری آنها را نشانه ای باشد .
شاگردان چندی در این مشی و مرام پرورش یافتند و هرکدام به فراخور استعداد و میل درونی شیوه ای برای اداء دین به استاد و ترویج تفکرات وی برگزیدند استادی که شاگردانش او را با غلو مفرط بحری قمقام و زخار و گفته های او را وحی منزل و فرصت هرگونه سوال درباره او را از خود زدوده و حتی چون و چرا در این باره را خروج از تدین تلقی می کردند ، برخی از شاگردان که دست به قلم بودند دریافت ها و یاداشت های خود از دروس استاد را عینا یا با کمی تفاوت تحریر کردند و متناوب منتشر کردند برخی دیگر که در حال و هوای وعظ و منبر و سخنرانی سیر می کردند نقش خود را در این زمینه بروز دادند . جمع همه این تلاش ها همه مکمل یکدیگر بود که با تمرکز بر قلمرو باورها به ویژه برخی مسائل معرکه آرا بین دانشمندان دینی فقط درباره مبدأ و معاد آنهم فقط مسائلی که علیه فلسفه و عرفان توشه فراهم آورد ، دور می زد .
ابتدای سخن و نوشته آنها مستقیم یا غیر مستقیم معارضه با عرفان و فلسفه اسلامی و انتها هم به همان جا ختم می گردد استدلال و استنتاج هر دو ، یک چیز را هدف می گیرد . این خصومت زاید الوصف همه وام گرفته از استادی است که سرنوشت او خود جالب است . گرچه شاگردانش او را تا حد شخصیتی نظرکرده و تشرف حاصل کرده و دست خط از امام غائب در دست می نگرند و مستند حجیت همه گفتارهای او ! چنین جمله ای را حاصل همان تشرف میدانند ! اخذ المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا .
نقطه عطف سخنان و نوشتار این بزرگان تحذیر بلیغ و توصیه اکید بر احتراز از فکر فلسفی و شیوه عرفانی است ، گویا تنها رسالت دین و تکلیف دینی این بزرگان کوبیدن فلسفه و عرفان است و البته این ها همه از نعمت درسهایی است که استاد آنان سرلوحه مشی خود قرار داده و بلوایی عظیم تر از رسوخ و یا پیدایش فکر فلسفی در حوزه فکر اسلامی پیدا نکرده است .
در بین این شاگردان وفادار به مرام استاد ، شیخ محمود تولایی مشهور به "حلبی" بیش از همه مقید و مروج فکر او گشت ، وی در منابر و در بین عموم مردم بی نشان و با نشان به ترویج یکسره این شیوه پرداخت . او با نوشتن دروس استاد و به اصطلاح تقریرات درسی ، نقش مهمی در محفوظ ماندن دروس وی ایفا کرد .
وی یکسره به تقریرنویسی از دروس استاد با خط چشم نواز پرداخت اما به انتشار آنها نپرداخت و در سالهای پایانی عمر همه دستنوشته های خود را به مرکز اسناد آستان قدس رضوِی تحویل داده است .
زندگی شیخ محمود حلبی با تأسیس انجمن ضد بهائیت موسوم به "انجمن حجتیه" بسیار پرماجرا است ، انجمنی بسیار پر رمز و راز چه پیش از انقلاب اسلامی و چه بعد از آن ، انجمنی که مشخصه اصلی آن عدم دخالت در امور سیاسی و کنار نهادن سیاست از قلمرو فعالیت دینی آنان است . آنان خود اگر چه توجیه عوام پسند برای اتخاذ این مرام دارند اما به آسانی می توان در آینه مبانی فکری شان علت کناره گرفتن آنها را از سیاست مشاهده نمود .
نگرش انحصار گرایانه به دین و منحصر دانستن تفکر دینی در آن چه استاد آنان به آنان القا کرده ، حاصلی بیش از این نمی تواند داشته باشد موج توفنده انقلاب اسلامی چنان چه حکومت طاغوتی را برافکند و نوید بخش حکومت جهانی منجی عالم بشریت حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف شد ، مجال از اندیشه های یکسویه و یا انحرافی از مهدویت را نیز به زاویه راند ، انجمن مزبور که در تربیت نیروهای نفوذی و اِعمال پنهان کاری ید طولی داشت و در دوره طاغوت بسیار این ترفند آزموده و تمرین کرده بود بعد از انقلاب اسلامی نیز همان شیوه را با زبردستی دنبال نمود و اعضای خود را بی نام و نشان به مصادر امور کشوری فرستاد و زمینه تسلط بر مصادر حکومتی را برای خود فراهم آورد و به این وسیله در القای فکر خود مبنی بر ناکارآمدی حکومت ها و تفکیک دین از سیاست در زمان غیبت عملا دست به کار شد .
رهبری داهیانه امام خمینی که مدتها قبل انقلاب اسلامی وسوسه تفکیک دین از سیاست را زهری مسموم بر اسلام ناب می دانست و در موضع گیری های پیامبرگونه خود واکنش سختی با این فکر انحرافی نشان داده و دلسوزان واقعی اسلام را با این انگاره آلوده به اغراض دشمنان هشدار فراوان داده بود ، با پیروزی انقلاب اسلامی انجمنی ها به لانه خزیدند و سر در لاک چاره جویی فروبردند و با القای انحراف مزبور ایده پوسیده تفکیک دین از سیاست را به گونه های ممکن دنبال کردند و به اصطکاک با منویات امام خمینی و آرمان ناب اسلام برخاستند ، امام خمینی با تحذیر و هشدار از این موضع مخرب به سخنرانی و بیان زاویه های انحرافی آن پرداختند . سخنرانی امام خمینی به اعلام تعطیلی انجمن از سوی ریش سفیدان ! آن انجامید اگر چه با سابقه مدید پنهان کاری این انجمن ، این هم ترفندی بود برای فعالیت اما به صورتی دیگر!
کسی اگر با شیوه فکری این انجمن و بنیانگذاران فکری و عقیدتی آن آشنا باشد دست برداشتن آنان را از تفکرات دیرینه بسیار مستبعد و چیزی شبیه محال خواهددید ، اگر چه امروز به نعمت آزادی و جمهوری اسلامی آنان هم دست به ترویج مبادی فکری و عقیدتی مؤسس "انجمن" پرداخته و با عنوان های امثال "مجالس و منابر" کتابچه هایی با آرایه ها و ویراستاری ها و حذف و اضافه های لازم به بازار روانه کرده اند .
این نوشته های مطبوع مبتنی بر ناگفته ها و نانمایانده هایی است که فقط مراجعه به تقریرات درسی دستنوشته آنها را بر ما برملا خواهد ساخت ، اندکی درنگ و تأمل و واکاوی ما را به زاویه های بسیار متباعد و متقاطع در این طرز تفکر آشنا خواهد کرد ، با این تأمل واضح خواهد شد که چنان چه استاد عالیقدر این مدرسه مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و شاگردان معظمش می پندارند ، بنیان های فکری آنان بیش از آن که مبتی بر وحی منزل باشد بر برداشت های یکسویه و نگرش های انحصارگرایانه مبتی است . جالب است که اساسی ترین اندیشه های آنان را می توان از مکاتب کلامی رقیب و معاند با تفکر عرفانی و فلسفی هم چون اشاعره و حتی مغایر با مکتب اهل بیت ، بدون اندک تفاوت در استدلال و استنتاج ، بازیافت .
آنگاه ادعای پرطمطراق تأسیس مکتب نوینی به نام "مکتب تفکیک" را از سوی نواندیشان این طیف و هم چنین ادعای اصیل بودن این ایده و انطباق صددرصدی آن با معارف عمیق و بلند اسلام و اهل بیت وحی را مشاهده کرد .
اگرچه جنب و جوش مؤسس انجمن ضد بهائیت جناب شیخ محمود تولایی حلبی ، انحصار به خود او دارد و لذا تأسیس این انجمن و رهبری آن هم از اختصاصات خود اوست و نمی شود شیوه تفکر او درباره مهدویت و انگاره حکومت در زمان غیبت را به همه همگنان و رفیقانش که در درس یک استاد زانو زده اند ، به همه آنان تعمیم داد ولی همه این شاگردان و استاد از یک آبشخور ، فکر بر می گیرند و در اصول و مبانی چون همدیگر می اندیشند لذا در فصل هایی که در پی می آید ، اساسی ترین مبادی فکری این طیف دست به دست هم داده تا چهره مکتب مورد ادعای آنان مورد کاوش قرار گیرد و نقاط خلأ به کمک همدیگر به وضوح گراید .
2-2- تحلیل
2-2-1- واژهشناسى
معرفتشناسى :
منظور از مطالبى که با این عنوان مورد بحث قرارگرفتهاند مطالبى است که مدخل براى مباحث فلسفى به حساب مىآید و به بررسى مباحثى پیرامون شناخت از قبیل امکان شناخت ، قلمرو و منشأ آن مىپردازد ، با توجه به قلمرو این عنوان ، سراغ دیدگاه تفکیک مىرویم و از آن انتظار پاسخگویى را خواهیم داشت .
عقل :
عقلگرایى معناى متفاوتى در این دیدگاه با سایر دیدگاههاى فلسفى و مکاتب عقلگرا دارد . عقل همان معناى مألوف را افاده نمىکند .
عقل که سبب ادراک انسان مىشود موجودى نورى خارجى است که با ضمیمه شدن به نفس مادى وسیله ادراک و پدیدآمدن شناخت را فراهم مىآورد .
معرفت فطرى :
معناى واضحى جز همزاد بودن معرفت و شناخت کامل با انسان ، در این دیدگاه نمىتوان یافت بنابراین فطرت به معناى خلقت و معرفت فطرى به معنای شناختهاى خلقت شده ، است .
عادت و سنت :
در این دیدگاه "عادتاللَّه و سنتاللَّه" یک معنا را افاده مىکنند و ضرورت و نظام چنانچه بر عادت حاکم نیست بر سنت نیز حاکم نمىباشد [1] و نمىتوان از سنت نظام اسباب و مسببى را منظور نمود .
عالم ذرّ :
عوالم پیشین براى وجود انسانى است که با برداشتهاى یکسویه این دیدگاه از روایات از حیث خصوصیات با عالم دنیا تفاوتى ندارد ، و انسان در آن عوالم داراى ویژگى تکلیف و آگاهى بوده است . و همین سابقه ، شناخت را در دنیا براى انسان تسهیل مىنماید .
2-2-2- پیشفرضها
- دیوار محکم تمایز و تباین بین فلسفه و عرفان و بین دین ، "معارف" را به دو دسته غیرقابل جمع تقسیم مىنماید : معارف بشرى و معارف الهى ، که هر کدام در عرض دیگرى مىباشد .
- خالصسازى و احتراز از هرگونه "امتزاج" "التقاط" و "تاویل" اقتضا مىنماید فلسفه و عرفان از حوزه معارف دینى بیگانه فرض شود ، زیرا فلسفه و عرفان ولید قهرى تأویل است ! منظور از تأویل برداشتهاى خودسرانه از متون دینى و تطبیق بدون توجیه دین بر آنها مىباشد .
- مراجعه مستقیم بدون فراهم نمودن هیچ زمینه و مقدمه دیگرى ، براى فهم متون دینى کافى است و بدون این جز تحمیل پیشفرضها و ذهنیت فراهم آمده از سایر علوم بشرى حاصلى ندارد .
- معرفت یادآورى و تذکر است نه یادگیرى و کسب . در هیچ سطح و مقیاسى ، کسب و نظر نه مؤثر است و نه مفید ، بلکه مانع مىباشد .
انسان قبل از عالم دنیا در عوالم دیگر با خصوصیات انسانى و داراى شناختهاى لازم براى آن عوالم وجود داشته و با خلقت خود آنها را به دنیا همراه آورده است .
- حصول شناخت "خدامحور" است . بشر هیچ نقشى در ایجاد معرفت ندارد تعلیم و تعلم و انبیاء همه فقط در تذکر و یادآوری ، نقش دارند . مقدمات و کسب و نظر نه تنها مولد معرفت نیست که زمینهساز نیز نمىباشد ، بنابراین هیچ چیز نه علت است و نه معدّ ، علّت تامه و مستقیم معرفت ، خداوند و تفضّل اوست و در مقابل ، هیچ عمل و معصیتی ، نیز مانع نمىباشد .
- ایمان و تسلیم مقدم بر آگاهى و شناخت است . تنها نقشى که انسان در پدیدآوردن معرفت دارد تسلیم اختیارى او مىباشد . حتى باید ذهن را از هرگونه اصطلاح علمى و فلسفى خالى نمود این به معناى تخلیه ذهن از موهومات است .
- پیشفرضهاى "معرفتنفس" نیز جایگاه علیحدهاى در این دیدگاه دارد .
- نفس مادّى و ظلمانى است و براى دریافت آگاهى و علم مجرّد ، نیازى به تناسب بین قابل و مقبول نیست . حیثیت تعلیلیه و حاکمیت اذن الهى ، بین هر چیزى با چیز دیگر آشتى برقرار مىکند ؟! بنابراین نفس مادى است نه مجرد ، در عین حال با علم مجرد و نورانى کمال ملائمت برقرار است و هیچ نیازى به انگارههاى فلسفه درباره تجرّد نفس نیاز نیست .
- نقطه اوج معرفت انسانى ، وصول به معرفت اکتناهى واجب متعال است و رأى به امتناع آن باطل است .
2-2-3- پیشفرضهاى رقیب
- پیشفرض ابتناء همه معرفت انسان بر تذکر ، و بنیانگذارى تذکر بر عوالم ذرّ ، مبتلا به پیشفرضهاى معارض دیگرى است از قبیل عدم تمامیت این پیشفرضها در توجیه معرفت حصولى و کسبى ، زیرا انسان در زمینههاى مختلف تلاش مىنماید و زمینههاى جدید را کشف مىکند که برآمده از مقدمات کشف شده مىباشد و نام نهادن علوم کسبى به علوم فطرى و مخلوق در عوالم ذرى ، جز اصطلاحى بیش نیست .
- پیشفرض فطرى بودن معرفت با معناى مخلوق بودن علم و همزاد بودن آن با انسان معارض با این نظر است که فقط استعداد و زمینه کمالجویى براى انسان به این معنا فطرى است و بر این اساس باید نظریهپردازى در باب معرفت را تنظیم نمود . که از راههاى بارور نمودن فطرت کسب و آموزش و تصفیه و شهود است .
- خدامحورى محض و حذف وسایط و علل ، پیشفرضى است که از همسویى با مکاتب کلامى معارض با فلسفه اسلامى اتخاذ شده و در فلسفه اسلامى با اینکه منشأ علم خداوند است اما وسایط و مُعدّات و اسباب و علل منافاتى با مسأله ندارد ، و سنت لایتغیر حاکم براین مطلب است نه "عادت" متحوّل و تغییرپذیر .
- تقدم ایمان و اعتقاد بر معرفت و آگاهى معارض با عکس فرض یعنى تقدم معرفت بر ایمان و متفرع بودن ایمان بر آگاهى مىباشد .
- پیشفرضهاى اتخاذ شده از معرفتنفس بعینه با پیشفرضهاى دیگرى متقابل است ، مادیت نفس و ظلمانیت آن و عدم لزوم سنخیت بین علم مجرد و نورى و بین نفس ، حاکمیت "عادت" بر مسأله که التقاطهایى از مکتب کلامى اشعرى است ، متعارض با پیشفرضهاى تجرد نفس و وجود تناسب بین نفس و علم ( عالم و معلوم ) مىباشد تا براى توجیه کیفیت علم انسانى به حاکمیت "اذن و اراده جزافیه" نیاز نباشد .
فـهرست مطالـب
عنوان صفحه
فصل اول
کلیات ........................................................................................................................................ 4
فصل دوم
2-1- توصیف ...................................................................................................................... 11
2-1-1- عقلائیت و خرد ورزی ........................................................................................ 11
2-1-2- نفی اخباری گری ................................................................................................. 12
2-1-3- نفی عقل فلسفی .................................................................................................... 13
2-1-4- مفهوم عقل در دیدگاه تفکیک ............................................................................. 16
2-1-5- کیفیّت پیدایش معرفت ........................................................................................ 22
2-1-6- ارزش معلومات .................................................................................................... 34
2-1-7- فلسفه ستیزی ........................................................................................................ 38
نفی فلسفه به صراحت ........................................................................................................... 39
استدلال بر تباین کلّی فلسفه و شریعت ................................................................................ 40
2-1-8- از افراط تا تعدیل ( از فلسفه ستیزی تا فلسفه پذیری ) ................................... 47
2-2- تحلیل .......................................................................................................................... 61
2-2-1- واژه شناسی ........................................................................................................... 61
معرفت شناسی ........................................................................................................................ 61
2-2-2- پیشفرضها .............................................................................................................. 62
2-2-3- پیشفرضهای رقیب ................................................................................................ 63
2-2-4- لوازم پیشفرضها .................................................................................................... 64
2-2-5- نظام بحث ............................................................................................................. 65
2-3- نقد وبررسی ................................................................................................................ 67
2-3-1- نقد زبانی ............................................................................................................... 67
2-3-2- سازگاری درونی ................................................................................................... 68
2-3-3- سازگاری برونی .................................................................................................... 70
2-3-4- سازگاری با واقع ................................................................................................... 72
منابع و مآخذ ........................................................................................................................... 88
انجمن ملل جنوب شرقی آسیا
آسه آن (ASEAN) شامل کشورهای اندونزی، مالزی، سنگاپور، فیلیپین، تایلند و برونئی می باشد. این کشورها از سال 1993 شروع به قطع تعرفه های خود کرده و قصد دارند تا سال 2008 به یک منطقهآزاد تجحاری تبدیل شوند.
یکی دیگر از گروههای منطقه ای در آسیا همکاری اقتصادی آسیا و پاسیفیک ((APEC)The Asia Pacific Economic Cooperative) می باشد که شامل 6 عضو (ASEAN) و ایالات متحده آمریکا، استرالیا، کانادا، زلاندنو، ژاپن، کره جنوبی، چین، هنگ کنگ و تایوان می باشد.
برخی از متخصصین اعتقاد دارند که رشد چین به دلیل نفوذ سرمایه داری، و وجود چهار اژدها در آسیا (ژاپن، تایوان، سنگاپور، هنگ کنگ) که در تجارت بسیار موفق بوده اند باعث خواهد شد که قدرت از غرب به شرق انتقال پیدا کند.
سایر گروههای منطقه ای :
بطور کلی در اروپا چهار گروه عمده بازار وجود دارند که عبارتند از: منطقه اقتصادی اروپایی (EEA)، اتحادیه اروپا (EU) انجمن تجارت آ›اد اروپا (EFTA) و کشورهای مستقل مشترک المنافع (CIS).
نقد مبانی فکری انجمن حجتیه
این محصول در قالب فایل word و در 88 صفحه تهیه و تنظیم شده است
توجه :
شما می توانید با خرید این محصول فایل " قلق های پایان نامه نویسی (از عنوان تا دفاع)" را به عنوان هدیه دریافت نمایید.
فـهرست مطالـب
فصل اول
کلیات ......................................................................................................................................... 4
فصل دوم
2-1- توصیف ........................................................................................................................ 11
2-1-1- عقلائیت و خرد ورزی ........................................................................................... 11
2-1-2- نفی اخباری گری .................................................................................................... 12
2-1-3- نفی عقل فلسفی ...................................................................................................... 13
2-1-4- مفهوم عقل در دیدگاه تفکیک ............................................................................... 16
2-1-5- کیفیّت پیدایش معرفت ........................................................................................... 22
2-1-6- ارزش معلومات ....................................................................................................... 34
2-1-7- فلسفه ستیزی ........................................................................................................... 38
نفی فلسفه به صراحت ............................................................................................................ 39
استدلال بر تباین کلّی فلسفه و شریعت ................................................................................. 40
2-1-8- از افراط تا تعدیل ( از فلسفه ستیزی تا فلسفه پذیری ) ...................................... 47
2-2- تحلیل ............................................................................................................................ 61
2-2-1- واژه شناسی .............................................................................................................. 61
معرفت شناسی ......................................................................................................................... 61
2-2-2- پیشفرضها ................................................................................................................. 62
2-2-3- پیشفرضهای رقیب .................................................................................................. 63
2-2-4- لوازم پیشفرضها ....................................................................................................... 64
2-2-5- نظام بحث ................................................................................................................ 65
2-3- نقد وبررسی .................................................................................................................. 67
2-3-1- نقد زبانی .................................................................................................................. 67
2-3-2- سازگاری درونی ...................................................................................................... 68
2-3-3- سازگاری برونی ....................................................................................................... 70
2-3-4- سازگاری با واقع ..................................................................................................... 72
منابع و مآخذ ........................................................................................................................... 88
چکیده:
این تحقیق به بررسی فعالیت های انجمن اولیاء و مربیان در کشورهای ایران، هندوستان و استرالیا جهت ارائه راهکار مطلوب پرداخته است.
هدف کلی تحقیق:
"بررسی تحلیلی فعالیت های انجمن اولیاء و مربیان در ایران، هندوستان و استرالیا و ارائه راهکار مطلوب" می باشد.
هداف جزئی تحقیق شامل:
1- بررسی تاریخچه سیر تحول و شکل گیری انجمن اولیاء و مربیان در ایران، هندوستان و استرالیا
2- بررسی انواع فعالیت ها و شیوه های اجرای آنها در انجمن های اولیاء و مربیان کشورهای مورد مطالعه
3- بررسی شباهت ها و تفاوتهای فعالیت های انجمن اولیاء و مربیان ایران با دو کشور هندوستان و استرالیا
4- بررسی چگونگی تامین منابع مالی انجمن های اولیاء و مربیان در کشورهای ایران، هندوستان و استرالیا
5- ارائه راهکارها و پیشنهادهایی برای بهبود عملکرد انجمن اولیاء و مربیان ایران با توجه به تجارب کشورهای مذکور
این تحقیق از نوع تطبیقی توصیفی می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات شامل اینترنت، منابع کتابخانه ای، مقالات و پایان نامه های موجود در رابطه با موضوع تحقیق می باشد. روش تحقیق با بهره گیری از روش بردی که شامل چهار مرحله می باشد صورت گرفته است( توصیف، تفسیر، همجواری و مقایسه). در آخر راهکارهایی برای بهبود عملکرد انجمن اولیاء ومربیان پیشنهاد شده است. این راهکارها شامل: تمرکز زدایی در انجمن اولیاء و مربیان، ایجاد انجمن معلمان در ارتباط با انجمن اولیاء و مربیان، ارتباط با موسسات خیریه جهت دریافت کمک های مالی، توجه به سلامت جسمی و روانی کودکان در فعالیت های انجمن قرار گیرد.
فهرست مطالب
فصل اول: کلیات پژوهش
مقدمه .............7
بیان مساله ...................9
اهمیت و ضرورت تحقیق ................13
سوالات تحقیق ...........................16
اهداف تحقیق ...........16
تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی طرح ....17
فصل دوم: ادبیات و پیشینه تحقیق
مقدمه .............20
نقش خانواده در تعلیم و تربیت .............22
نقش تربیتی مدرسه ...............25
ضرورت همکاری خانه و مدرسه ......28
تاریخچه انجمن اولیاء و مربیان در ایران ......32
فعالیتهای انجمن اولیاء و مربیان ..............35
آموزش خانواده .......................35
برنامه ریزی جهت اوقات فراغت ...............37
حل مسائل و مشکلات تربیتی دانش آموزان ............39
ایجاد ارتباط و پیوند صمیمی بین اولیاء و مربیان ......41
تهیه و تکمیل امکانات آموزشی در مدارس .....43
حدود، وظایف و اختیارات انجمن ها ...............46
منابع مالی انجمن ......47
انجمن اولیاء و مربیان هندوستان ............47
اهداف و غایت انجمن اولیاء و مربیان در هندوستان.........48
وظایف و فعالیت های انجمن .............49
عضویت در انجمن ............49
سرمایه های انجمن ......................50
حقوق و مسئولیت های معلمان در انجمن ........51
حقوق و مسئولیت های والدین درانجمن ........52
مسئولیت نمایندگان برگزیده در انجمن ............53
چارچوب همکاریهای خانه و مدرسه در استرالیا .....57
اصول همکاری خانه ومدرسه .........61
ابعاد همکاری خانه و مدرسه ........63
راهبردهای پیشنهادی جهت توسعه همکاریهای خانه و مدرسه ..70
راهبردهای پیشنهادی برای نظام آموزشی جهت توسعه همکاریها .....79
همکاری مدنظر دولت استرالیا فی مابین خانه و مدرسه ..80
بروشور قانون همکاری خانه و مدرسه در استرالیا ......81
پیشینه تحقیق ..........82
تحقیقات انجام شده در داخل .......82
تحقیقات انجام شده در خارج ..........96
فصل سوم: روش شناسی
مقدمه ..................105
ابزار اندازه گیری ................105
طرح پژوهش ...................106
تجزیه و تحلیل داده ها ...............106
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل اطلاعات
مقدمه........................109
بررسی سوال اول ..............110
بررسی سوال دوم ..............116
بررسی سوال سوم .............135
بررسی سوال چهارم ..............140
بررسی سوال پنجم.................145
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
مقدمه ...................153
نتیجه گیری کلی ..................165
محدودیت های تحقیق .............168
پیشنهادات کاربردی .........168
پیشنهادات پژوهشی ...........169
منابع.....................................170
فصل نامهی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی
خاتم عشق
به نور ماه شبی را اگر وضو بکنی |
به پیش دوست خودت را سپید رو بکنی |
عزیز مصر کجا و غلام چون یوسف؟! |
تو هم به دست بیاری گر آرزو بکنی |
شکسته دل منشین میرسی به خاتم عشق |
به طول شب چو سلیمانه جستجو بکنی |
ترانههای اجابت به گوش جان شنوی |
اگر به راز و نیاز شبانه خو بکنی |
شعیب زحمت موسی جهیز دختر کرد |
بدون رنج چرا اجرت آرزو بکنی |
ز هجر طرّه و تارت گرفته چاک دلم |
مگر به سوزن مژگان زنو رفو بکنی |
احمد احمدی «فانی»
زمستان 69
سیمای جانوران در شاهنامه
فریدون شیرازی- عجبشیر
کلید واژهها: اژدها، سیمرغ، گاو، دیو، مار، رستم، اسفندیار، اهریمن، اهورا
به نام خداوند بخرد نواز
چکیده:
جانوران گوناگونی به صورتهای غیرعادی در داستانهای حماسی به ویژه در لابهلای داستانهای شاهنامهی فردوسی به ایفای نقش پرداختهاند.
نگارنده در این مقاله کوشیده است به بررسی این جانوران شگفت و ویژگیهای خارقالعادهی انها بپردازد.
دنیای حماسه تلفیقی از خوبیها و بدیها و میدان پیکار پاکیها با ناپاکیهاست. دنیایی است که در آن نیروهای اهورایی با اهریمن و اهریمن صفتان به پیکار برمیخیزند. قهرمانان حماسه سرتاسر زندگی خود را در مبارزه با زشتیها و پلشتیها صرف میکنند. گاهی این زشتیها به صورت موجودات عینی در آوردگاههای حماسی ظاهر میشوند و گاهی چون داستان گذر سیاوش از آتش مبارزه با یک اندیشهی اهریمنی بوده، قهرمان حماسه یک قهرمان معنوی ناب جلوهگر میشود. یکی از ویژگیهای مهم هر حماسه خرق عادت در حوادث آن است؛ یعنی درلابهلای متون حماسی با حوادث، شخصیتها و موجوداتی برخورد میکنیم که خارقالعادهاند. در عالم طبیعت یا وجود ظاهری و عینی ندارند یا ویژگیهایی که در حماسه از آن برخوردارند در عالم واقع عاری از آن هستند. حضور فعال و چشمگیر حیوانات یکی از اصول لاینفک حماسههای طبیعی است. در داستانهای اثر جاویدان حماسه سرای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی جانوران متعددی با ویژگیهای کاملاً منحصر به فرد باعث آفرینش صحنههای رزمی و حماسی بسیار جذابی شدهاند. برای آشنایی بیشتر با این موجودات و صفات و کردار ماورای طبیعی که دارند به بررسی سیمای آنها در شاهنامه میپردازیم:
1- اژدها
«در فارسی به صورتهای اژدر، اژدرها ودر عربی، تنّین و ثعبان به کار میرود. جانوری است اساطیری به شکل سوسماری عظیم و دارای دو پر که آتش از دهان میافکند و پاس گنجهای زیرزمینی میداشته است. این جانور عظیم و فراخ دهان و بسیار دندان و دراز بالا، در بسیاری از داستانهای عامیانه به عنوان مظهر شرّ حضور یافته و تقریباً در همهی موارد، قهرمان داستان بر او پیروز میشود. در اساطیر ایرانی، اهریمن پس از آن که مدت هزار سال از بیم کیومرث یارای مخالفت با اورمزد را نداشت، به تحرک «جه» دیو مؤنّث و نمایندهی زنان، بر اورمزد شورید و چون اژدهایی از زمین برآمد و با تمامی دیوان به پیکار نور شتافت. در شاهنامه از نبرد قهرمانان با اژدها به دفعات یاد شده است. «اژدهاک» یا اژدهای سه سرِ اوستا، که همان ضحاک است، با چهرهی بشری در شاهنامه تجلّی میکند. در شاهنامه موارد بسیاری هست که در فش پهلوانان اژدهافش تصویر شدهاند».[1]
«گشتاسب» در دیار روم اژدهایی را میکشد.[2] یکی از این اژدهایان را «سام» در درّهی «کشف» با گرز از پای در میآورد. اردشیر بابکان «کرم هفتواد» را که خود نوعی اژدهاست نابود میکند و بهرام گور نیز دو بار بر اژدها پیروز میشود.
موضوع سومین خان رستم نابود ساختن یم اژدهای سهمگین و آتشین دهان است:
«ز دشت اندر آمد یکی اژدها |
| کزو پیل گفتی نیابد رها.... |
سوی رخش رخشنده بنهاد روی |
| دوان اسپ شد سوی دیهیم جوی... |
بزد تیغ و بنداخت از بر سرش |
| فرو ریخت چون رود خون از برش...» |
(شاهنامه 2/213 به بعد)[3]
از ویژگی خارقالعادهای که این اژدهایان دارند، نیروی تکلم آنان است؛ به طوری که در خان سوم یک حالت مناظره مانند بین اژدها و رستم پدید میآید و رجز خوانی مختصری قبل از مبارزه از جانبین سر میزند.
از دیگر صحنههای جذابی که در شاهنامه «اژدها» وارد عرصهی ناورد میشود، در سومین خان از هفت خان اسفندیار است. پهلوان به دین و رویین تن شاهنامه بعد از این که در خان اول و دوم بر گرگان و شیران چیره میشود، در مورد خان سوم از «گرگسار» بداندیش سؤال میکند. او در
جواب اسفندیار میگوید:
«یکی اژدها پشت آید دژم |
| که ماهی برآرد ز دریا به دم |
همی آتش افروزد از کام اوی |
| یکی کوه خار است اندام اوی» |
(شاهنامه 6/978 به بعد)
اسفندیار برای کشتن این اژدها در داخل صندوقی جای میگیرد واژدها را همراه با دو اسب که گردونه و صندوق را حمل میکردند به کام خود میکشد؛ قهرمان رویین تن از داخل صندوق بیرون میآید و آن را میکشد. ویژگیهایی که حکیم توس بر این اژدها بر شمرده از این قرارند:
«ز جای اندر آمد چو کوه سیاه |
| تو گفتی که تاریک شد چرخ و ماه |
دو چشمش چو دو چشم تابان ز خون |
| همی آتش آمد ز کامش برون» |
(شاهنامه 6/976)
2- اسب
«اسب یا اسپ از روزگاران کهن در اساطیر ملل مورد توجه بوده و به نگهبانی و تیمار این حیوانات سودمند که به صفات تند و تیز و چالاک و دلیر و پهلوان موصوف است، اهتمام داشتهاند. در فرهنگ ایران به ویژه اسب و گردونه از زمانهای کهن مورد استفاده بوده است. آن را «شاه چرندگان» دانستهاند. پیامبر اسلام(ص) نیز فرموده است: «اَلْخَیرُُ معَقوُدٌ فی نَواصِیالخَیلِ» (نیکی به پیشانی اسبان باز بسته است).
نام بسیاری از بزرگان و شاهان با واژهی «اسب» ترکیب یافته است؛ از جمله: گرشاسپ (دارندهی اسب لاغر)، ارجاسپ (دارندهی اسب ارجمند)، لهر اسپ (تند اسب)، گشتاسب (دارندهی اسب از کار افتاده)، تهماسپ (دارندهی اسب فربه زورمند)، هوسپ (دارندهی اسب خوب)، بیور اسپ (دارندهی ده هزار اسب)، شیداسپ (دارندهی اسب درخشان)و سیاوش (دارندهی اسب سیاه).
در شاهنامه، اسبهای گوناگون به صفات و امتیازاتی متّصفند. مثلاً اسب خاندان گشتاسب سیاه است. اسب ویدرفش (بیدرفش) و نیز اسب سیاوش هم سیاه توصیف شده است».[4]
الف) رخش
از بین اسبان شاهنامه آنچه بیش از همه جلب توجه میکند «رخش» اسب ویژهی رستم تاج بخش است. «رخش نام اسب شگفتآور رستم است که با یک آزمون دشوار از میان گلههای فراوان اسب برگزیده شد و عمری به درازی خود رستم دارد و سرانجام همراه با خود او به چاه غدرنابرادر، شغاد در میافتد و با سوار خویش جان میدهد. جز رخش، هیچ اسبی قادر نبود تن رستم را بکشد. همانگونه که هنگام انتخاب هیچ اسبی نتوانست زیر فشار پنجهی او پشت خم نکند هوش او نزدیک به هوش آدمیان است».[5]
رخش از هوش و فراست و نیز نیرویی فراتر از یک حیوان برخوردار است. تا آنجایی که با کارهای خارقالعادهاش حتی رستم را نیز به شگفتی وامیدارد. او با خداوندش حرف میزند و همچون انسانی طرف مخاطب جهان پهلوان واقع میشود. حرفهای او را میفهمد و اطاعت میکند. در خان اوّل از هفت خان، شیری را که قصد حمله به رستم داشت، میکشد و در خان سوم تهمتن را از نزدیک شدن اژدها باخبر میسازد و در کشتن آن به یاری رستم میشتابد[6]:
«چو زور تن اژدها دید رخش |
| کزان سان بر آویخت با تاج بخش |
بمالید گوش اندر آمد شگفت |
| بلند اژدها را به دندان گرفت |
بدرّید کتفش به دندان چو شیر |
| بر اوخیره شد پهلوان دلیر» |
(شاهنامه 2/214 به بعد)
اوصافی که فردوسی برای رخش میشمارد بسیار جالب است:
«سیه چشم و بور ابرش و گاو دم |
| سیه خایه و تند و پولادسم |
تنش پر نگار از کران تا کران |
| چو داغ گل سرخ بر زعفران |
چه بر آب بودی چه بر خشک راه |
| به روز از خور افروزن شدی، شب ز ماه |
به شب مورچه بر پلاس سیاه |
| نمودی به گوش از دو فرسنگ راه |
به نیروی پیل و به بالا هیون |
| به زهره چو شیران کُه بیستون» |
ب) سیاه
در شاهنامه به غیر از «رخش» اسب سیاووش «سیاه» گویا به تأُسَی و ملازمت از پاکی و بیگناهی خداوندش از کوه آتش میگذرد و کمترین آسیبی متوجه او نمیشود:
«سیاوش سیه را به تندی بتاخت |
| نشد تنگ دل جنگ آتش بساخت |
ز هر سو زبانه همی بر کشید |
| کسی خود و اسپ سیاوش ندید.... |
چنان آمد اسپ و قبای سوار |
| که گفتی سمن داشت اندر کنار» |
(شاهنامه 3/325)
پ) شبدیز
«نام اسب افسانهای خسرو پرویز که به روایتی از روم آورده بود و از سایر اسبان چهار وجب بلندتر بود و گویند نعلش را با ده میخ به پایش میکوفتند»[7] به روایت نظامی مادر او مادیانی بود که از سرزمینهای دور به غاری در نزدیکی دیری میآید و خود را بر مجسّمهی اسبی که از سنگ سیاه درست بود میمالد و به اذن خدا باردار میشود و بعد از باردار شدن او اثری از دیر باقی نمیماند.[8]
3- پرندگان
الف) باز (شاهین، عقاب و کرکس)
«شاهین یا عقاب که نام او در استا سئنه (saena) آمده پرندهای است تیز بانگ، بلند آشیان، سبک پر، تند نگاه، ستبر نوک و سهمگین چنگال که بیش از صدسال زیست کند و به خاطر توانایی و شکوه و تقدّس خود به «شاه مرغان» شهرت یافته است. در ایران قدیم شاهین مرغی خوش یمن و مقدس به شمار میرفته و در افسانههای باستانی به عنوان مظهر آسمان نموده شده است.
بنابر روایت فردوسی، تهمورث شاهین را رام کرد:
«ز مرغان مر آن را که بُد نیک تاز |
| چو باز و چو شاهین گردن فراز |
بیاورد و آموختنشان گرفت |
| جهانی بدو مانده اندر شگفت» |
(شاهنامه 1/25)
هنگامی که کاووس به فکر تسخیر آسمانها افتاد، چهار عقاب (کرکس) تخت او را به آسمانی میبردند.
«از آن پس عقاب دلاور چهار |
| بیاورد و بر تخت بست استوار |
نشست از بر تخت کاووس شاه |
| که اهریمنش برده بُد دل ز راه» |
(شاهنامه 2/153)
از روزگاران قدیم پادشاهان برای شکار پرندگان از باز و شاهین استفاده میکردند. از این رو همنشینی باز با پادشاهان جلوهای خاص در ادبیات فارسی یافته است. از آنجایی که در تربیت آن برای بستن چشمانش کلاهی بر سرش مینهادند، کلاهداری آن مورد عنایت شاعران پارسی زبان بوده است. در ادبیات عرفانی به ویژه در منطقالطّیر عطّار نیشابوری مظهر و نماد طالبان قرب سلطان و ریاضت کشان جهت حطام دنیوی است.[9]
ب) سیمرغ (عنقا)
بیتردید خارقالعادهترین و شگفتانگیزترین موجود شاهنامه، سیمرغ است. پرندهای است که پرهایش شبیه ابر فراخ و لبریز از آب کوهساران است. از هر طرف چهار بال با رنگهای زیبا دارد. منقارش همانند منقار عقاب کلفت و صورتش شبیه صورت آدمیان است. گویند هزار و هفتصد سال عمر دارد و بعد از سیصد سال تخم گذارد و بچهاش بعد از بیست و پنج سال از تخم در آید.
آن گونه که از شاهنامه بر میآید، سیمرغ پرندهای ایزدی است که در البرز آشیان دارد. این پرندهی اهورایی در سه صحنهی مهم شاهنامه نمودار میشود و در هر سه مورد، داستان را به دلخواه خوانندهی ایرانی ذوق و حلاوتی دیگر بخشیده به آن تداومی تخیلی و دل چسب میدهد.
نخستین حضور سیمرغ در شاهنامه مربوط به داستان زال زر است که چون هنگام تولد دارای موهای سفیدی بود، پدرش سام آن را به فال نیک نگرفت و دستور داد که آن را در کوه و بیابان رها کنند تا خوراک جانوران گردد. سیمرغ که در بالای البرز آشیان داشت برای سیر کردن شکم بچههایش زال را به کنام خویش میبرد ولی لطف ایزدی و حکمت ازلی چنان ایجاب میکند که او را همگام با بچههایش تربیت بکند و زال در لانهی این پرندهی خارقالعاده میبالد و به خاندان خویش باز میگردد.
حضور دیگر سیمرغ یکی در هنگام تولد رستم و دیگری در مرگ اسفندیار است. با راهنمایی سیمرغ رستم به صورت سزارین از مادر زاده میشود و مادر و فرزند با ارشاد و یاری او از مرگ رهایی مییابند. در حضور دیگر نیز باز هم جهان پهلوان و رخش با مساعدت سیمرغ از کشته شدن به دست رقیب خویش اسفندیار نجات مییابند. چنان به نظر میرسد که عامل بهروزی رستم از بدو تولد همین پرندهی افسانهای بوده است.
سیمرغ در داستان رستم و اسفندیار چنان قداستی مییابد که زال در مقابل او زانو میزند و او را میستاید:
«بشد پیش با عود زال از فراز |
| ستودش فراوان و بردش نماز |
به پیشش سه مجمر پر از بوی کرد |
| ز خون جگر بر دو رخ جوی کرد» |
(شاهنامه 6/1049)
سیمرغ چهار پیکان فرو رفته در پیکر رخش را بیرون میکشد، خون رخش را میمکد و با کشیدن پرهایش بر زخمهای اسب باعث تندرستی آنی او میشود:
«از او چار پیکان به بیرون کشید |
| به منقار از آن خستگی خون کشید |
بر آن خستگیها بمالید پر |
| هم اندر زمان گشت با زیپ و فرد» |
(شاهنامه 6/1050)
1- فرهنگ اساطیر و ارشاد داستانی در ادبیات فارسی، محمد جعفر یاحقی، چاپ دوم، انتشارات، تهران، 1375، صص 75-78.
2- مقدمهای بر رستم و اسفندیار، شاهرخ مسکوب، چاپ ششم، شرکت سهامی کتابهای جیبی،ـةیآ»، 9136، ص 76.
1- نسخهی اساس نگارنده در این مقاله، شاهنامه فردوسی، تحت نظری.1. برتلس و...9 جلد، چاپ اول، انتشارات سوره میباشد که عدد سمت راست بیانگر شمارهی جلد و عدد سمت چپ بیانگر شمارهی صفحه میباشد.
1- فرهنگ اساطیر، همان، صص 78-80
1- همان، ص 210
2- ر.ک. حماسهی ملی ایران، تئودوز نولدکه، ترجمهی بزرگ علوی، چاپ چهارم، مرکز نشر سپهر، 1369، ص 142.
1- فرهنگ اساطیر، همان، ص 272.
2- ر. ک. کلیات خمسه، نظامی گنجهای، انتشارات امیرکبیر، 1351.
1- ر. ک. منطقالطیر عطار، به اهتمام انزابینژاد و سعیده قره بگلو، چاپ اول، انتشارات جامی، 1379، ص 48.